کاوش های هانی کوچولو
امروز صبح با مامانی به مرکز بهداشت مراجعه کردم
تا رسیدم اونجا یاده تمامی واکسن هایی که بهم تزریق می کردن افتادم
و حاضر نشدم به بهورز نردیک بشم و هرچه اصرار کرد پیشش نرفتم و سریع میرفتم توی راهرو و روی صندلی بیرون می نشستم
ولی بعد از دقایقی بهم یک خودکار و دفتر دادن تا رضایت دادم روی وزنه وایسم و وزنمو بگیرن
وزنم :14:700 و قدم :92 



امروز صبح با مامانی به مرکز بهداشت مراجعه کردم
تا رسیدم اونجا یاده تمامی واکسن هایی که بهم تزریق می کردن افتادم
و حاضر نشدم به بهورز نردیک بشم و هرچه اصرار کرد پیشش نرفتم و سریع میرفتم توی راهرو و روی صندلی بیرون می نشستم
ولی بعد از دقایقی بهم یک خودکار و دفتر دادن تا رضایت دادم روی وزنه وایسم و وزنمو بگیرن
وزنم :14:700 و قدم :92 
صبح روز سه شنبه تعطیل بود و مامانی نرفت سرکار ؛دایی تماس گرفت و ما رو دعوت کرد باهاشون بریم ناهار نایبند
مامانی گفت به شرطی میایم و هانی رو میارم که دور از دریا بشینیم 
آخه چرا مامان !!!!!!!!!!!من که عاشق دریا هستم این چه شرطی بود که گذاشتی 
دایی جون شرطو رو قبول کرد و ما پیش به سوی نایبند




اگه گفتید چی کشف کردمممممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کرممممممممم (تووووتووووو)

اینم دسته گلی که اونجا به آب دادم
و دایی جون از دعوت کردن ما پشیمون شد

چون برنج رو قبل از پخت و پز ریخته بودم غذا کم اومد و سهم من همین ده دیگه 


گوشه ای از حیاط در حال خاک بازی


گشتن توی خرت و پرت پشت انباری 


گوشی موبایل مامانی با این پرتابی که من کردم شانس آورد 








کاوش های هانی کوچولو
